رهبری از صف اول؛ درس‌هایی از الکساندر مقدونی (اسکندر)

 

یکی از خطرناک‌ترین توهمات در دنیای شرکت‌ها و سازمان‌ها این است که خیال کنیم یک عنوان شغلی از شما یک رهبر می‌سازد. بر اساس تجربه من، عنوان شغلی صرفاً یک برچسب روی درب اتاق است. رهبری واقعی را باید در کف میدان و در بحبوحه نبردها پیدا کرد؛ جایی که در تاروپود نفوذ کلام و حضور عینی شما شکل می‌گیرد، نه در ابزار قدرت و اقتدار قانونی. من اغلب به تیم‌هایم می‌گویم اگر برای پیشبرد کارها ناچارید رتبه و جایگاهتان را به مردم یادآوری کنید، از همین حالا بازی را باخته‌اید.

این اصل — یعنی رهبری از صف اول — پدیده‌ای است که من از نخستین روزهای کارآموزی‌ام همواره به همراه داشته‌ام؛ درسی که طنین آن به میدان‌های نبرد الکساندر مقدونی بازمی‌گردد.

الکساندر می‌دانست که وفاداری دستوری نیست، بلکه باید آن را به دست آورد. او یک رهبر نظامی و استراتژیک نابغه بود، اما پیاده‌نظام خود را از یک فاصله امن و دور فرماندهی نمی‌کرد؛ او دقیقاً همان‌جا در خط مقدم، کنار آن‌ها خون می‌ریخت. در طول پیاده‌رویِ طاقت‌فرسا و مجازات‌کننده در صحرای گدروزیا (بلوچستان)، در حالی که تشنگی در حال هلاکت سربازان بود، آن‌ها مقدار کمی آب پیدا کردند و آن را به الکساندر تعارف نمودند. در لحظه‌ای که امضای سبک رهبری او شد، الکساندر از نوشیدن آب امتناع کرد، چرا که آن مقدار برای همه کافی نبود. او با شریک شدن در سختی‌های آن‌ها به نیروهایش نشان داد که روی دنیای آن‌ها سرمایه‌گذاری کرده است، نه فقط روی خروجی کارشان. او همبستگی عینی و عمیقی را به نمایش گذاشت که تضمین می‌کرد مردانش تا آخرین قطره خون (یا به قول ادبیات فیلم پدرخوانده، تا پای تخت‌خواب‌های جنگی) برای او مبارزه خواهند کرد.

من نسخه مدرن این درس را زمانی آموختم که یک کارآموز بیست ساله در شرکت جنرال موتورز بودم. به عنوان یک جوان، مأموریت داشتم برق‌کاران باسابقه و عضو اتحادیه را — مردانی که سنشان دو یا سه برابر من بود و ابداً زیر بار حرف حساب‌نشده نمی‌رفتند — برای تکمیل پروژه‌ها هماهنگ کنم. ابتدا فکر می‌کردم فقط کافی است وارد آنجا شوم، ایده‌هایم را به آن‌ها بگویم و کار تمام است! اما نتیجه دقیقاً همان‌طور پیش رفت که می‌توانید تصورش را بکنید (یک شکست کامل).

در آن زمان، پدرم یکی از بهترین نصیحت‌های زندگی‌ام را به من کرد: «به حرف‌های کسانی که در کف میدان (سنگرها) هستند گوش کن و برای حل مشکلات از خود آن‌ها مشورت بخواهید.»

به جای اینکه شبیه به یک رئیس رفتار کنم، به سرعت تمام وقتم را در اتاق‌های استراحت و در کف سالن‌های تولید در کنار آن‌ها گذراندم. با خودم دونات و قهوه می‌بردم، اما مهم‌تر از آن، با خودم پرسش می‌بردم. در طراحی‌ها از تخصص و تجربه آن‌ها مشورت می‌خواستم و آن‌ها را در فرآیند حل مسئله مشارکت می‌دادم. خیلی زود فهمیدم که تخصص فنی هرگز به تنهایی کافی نیست؛ شما باید انگیزه‌های انسانی و فرهنگ‌های پنهانِ نحوه پیشرفت واقعی کارها را درک کنید. با نشان دادن این که می‌خواهم بخشی از دنیای آن‌ها باشم، به نفوذی دست یافتم که هیچ عنوان رسمی و قانونی هرگز نمی‌توانست آن را به من اعطا کند.

این رویکرد بعدها به مدل مدیریت بر پایه قدم زدن در سازمان (MBWA) معروف شد که نخستین بار توسط رهبران شرکت هیولت-پاکارد (HP) به شهرت رسید. در طول دوران حرفه‌ای‌ام، حتی در قامت یک مدیر ارشد اجرایی، همواره در برابر ایزوله شدن در اتاق‌های لوکس مدیریتی مقاومت کرده‌ام. در طول سال‌های فعالیتم در بخش تجارت انرژی، میزم را دقیقاً در کف تالار معاملات قرار دادم تا حضورم کاملاً مرئی، قابل اتکا و مستمر باشد. می‌خواستم در جریان زنده و روزمره محیط کار باشم؛ جایی که ارتباطات سریع است و تصمیمات در لحظه اتخاذ می‌شوند.

آزمون واقعی این رهبری در کف میدان برای من در طول طوفان زمستانی یوری (Uri) رخ داد. هنگامی که شبکه برق تگزاس تنها چند دقیقه با فروپاشی کامل فاصله داشت، من صرفاً از عرشه فرماندهی یک کشتی جنگی دستور صادر نمی‌کردم؛ بلکه همراه با تیمم وسط آتش بودم. ما روزانه ۲۰ ساعت دوشادوش هم کار می‌کردم، در حالی که سوختمان بیسکویت‌های دستگاه‌های فروش خودکار و قوری‌های قهوه نه‌چندان مرغوب بود. از آنجا که به لطف سال‌ها اجرای مدل MBWA، یک اعتماد پیش‌زمینه و عمیق میان ما بنا شده بود، نیازی به مدیریت ذره‌بینی تیمم نبود. آن‌ها می‌دانستند که من پشتشان ایستاده‌ام و همین واقعیت به آن‌ها یک آسِ خشت داد — یعنی همان امنیت روانی برای اقدام قاطعانه، بدون داشتن ترس از سرزنش شدن در صورت بروز خطا.

رهبری از صف اول به این معنی است که درک کنیم سرنوشت رهبر و تیم به طرز جدایی‌ناپذیری به هم گره خورده است. چه یک کارآموز در یک کارخانه خودروسازی باشید و چه مدیری که در حال هدایت یک زیان مالی ۲ میلیارد دلاری است، قدرتمندترین ابزار شما حضور شماست. اگر تیمی می‌خواهید که به شدت وفادار بوده و در زیر فشارها تاب‌آور بماند، باید شهامت این را داشته باشید که دفتر کار خود را ترک کنید، در سالن‌ها قدم بزنید و هنگامی که طوفان رخ می‌دهد، نخستین کسی باشید که پارو را به دست می‌گیرد. رهبری، یک اجرای انفرادی نیست.

الکساندر مقدونی می‌دانست که برای فرماندهی بر احترام دیگران، ابتدا باید آن را به دست آورد؛ و این درسی است که هر رهبری باید مقتدرانه آن را در آغوش بکشد.

منبع :گزارشی از
فوربز

نوشته های اخیر

دسته بندی ها

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش